عبد الرحمن جامى

168

أشعة اللمعات ( فارسى )

عاشق » و امتياز محبوب از محبّ ، « بيشتر بود » ؛ زيرا كه هرچند كمال و عزّت معشوق بيشتر نمايد ، در مقابلهء آن ، نقصان و ذلّت عاشق بيشتر گردد ؛ پس بيگانگى و امتياز ميان ايشان افزون گردد « تا » غايتى كه « عاشق از جفاى معشوق » يعنى از جفاى بيگانگى وى و غلبهء امتياز از وى « در پناه عشق » يعنى از جفاى بيگانگى وى و غلبهء امتياز از وى « در پناه عشق » و وحدت وى كه در آن مرتبه ، ميان عاشق و معشوق اثنينيّت نيست « مىگريزد ، و از دوگانگى » يعنى از دوگانگى عاشقى و معشوقى ، « در يگانگى » يعنى در يگانگى عشق « مىآويزد » و به شهود وحدت متحقّق مىگردد و حكم مابه‌الامتياز بالكليّه از نظر شهود وى برمىخيزد و زبان حالش مىگويد ، رباعى : با دوست به عاشقى بسى بنشستيم * وز ناخن كثرت رخ وحدت خستيم در وحدت عشق چون به هم پيوستيم * از عاشق و معشوق همه وارستيم تمهيد پوشيده نخواهد بود كه در آن مرتبه كه شئون و صفات حقّ سبحانه در وحدت ذات مستجن بودند - استجنان اللوازم فى الملزوم - آن شئون را استعداد ظهور بود ، اولا در مرتبهء علم ، و ثانيا در مرتبهء عين ، و همچنين وجود حقّ را - سبحانه - استعداد آن بود كه تعدّد و تكثّرى كه كامن بود در وى به تعدّد و تكثّر تجلّيات وى ظاهر شود ، اولا در علم ، و ثانيا در عين . و چون آن شئون در علم متميّز شدند ، صور علميّهء ايشان را كه اعيان ثابته خوانند ، استعداد وجود عينى پيدا آمد ، و استعدادات ايشان وجود عينى را متفاوت است ، بعضى را استعداد وجود عينى و كمالات تابعه مر آن را هميشه بالفعل ثابت است ، و از تغيير زيادت و نقصان مبرّاست ، چون عقل اوّل كه در شريعت از آن به قلم اعلى تعبير كنند و غير آن . و بعضى از آن قبيل‌اند كه ظهور آنچه استعداد آن دارند ، در ايشان مشروط است به